***LOVE***

تقدیم به تنها عشق زندگیم

پست ثابت

دوستای گلم این وبلاگ با ادرس mahtabtoop.orq.ir هم قابل دسترسی میباشد

نوشته شده در جمعه 19 مهر1392ساعت 1:32 توسط love |
سلامبه همه دوستان

امیدوارم که حال همه خوب باشه...

بچه ها اولین سالگرد ازدواجمون نزدیکه و من نمیدونم باید چیکا کنم.....

لطفا هر کی هر نظری داره بذاره واسم

منتظرنظرای قشنگتون هستم...

نوشته شده در چهارشنبه 15 مرداد1393ساعت 10:36 توسط love |
 
گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه !
تورو یاد خودت می ندازه . . .
که چقدر شاد بودی ، که چقدر خندون بودی ، که چقدر جوون بودی !
گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه . . .
دلم واسه خودم تنگه .
نوشته شده در سه شنبه 31 تیر1393ساعت 13:5 توسط love |

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺴﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ...ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ....ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﭘﯿﺪﺍ
ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﺖ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺗﻨﺪﺭﺳﺖ ﻫﺴﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ...ﭼﻮﻥ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ
ﻣﺮﯾﺾ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﻥ

 


ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ...ﭼﻮﻥ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﺭﺯﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﯿﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ...ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻦ

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ... ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺭﺯﻭﯼ ﺍﯾﻨﻦ ﮐﻪ
ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷن

نوشته شده در یکشنبه 1 تیر1393ساعت 16:40 توسط love |
 
دوستی ها کمرنگ

بی کسی ها پیداست 

راست گفتی سهراب 

آدم اینجا تنهاست
نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت1393ساعت 17:15 توسط love |

نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت1393ساعت 17:0 توسط love |
یکی از قشنگتـرین حـس ها اینه کـه

بعد یه دعــوا

از نگاهش بفهمی که هنوزم دوسـتـت داره 
نوشته شده در یکشنبه 7 اردیبهشت1393ساعت 13:43 توسط love |
دلم کمی تــــــــــــــــــو را...
دروغ چرا؟؟!!
خیلی تــــــــــــــــــــو
رامیخواهد...
نوشته شده در جمعه 22 فروردین1393ساعت 11:49 توسط love |

خسته ام از این روزهای تکراری...از روزایی که نه بودن کسی در آن حس میشود نه نبودن کسی.......
روزایی که وابسته ام کردن به شمردن ثانیه ها....برای رفتن ...برای گذشتن ...برای تمام شدن
کاش تمام شود همه دوری های منو تو!!!!
دوری هایی که نفس های مرا به تنگنا برده و برای بودنت ..دیدنت..بویدنت عقربه های بی روح ساعت را التماس میکنن
خسته ام..!
آری ...خسته ام.!از خودم..از تو...از این زندگی که نه حرف مرا میفهمد نه حرف تو را!
البته دور از انصاف است اگر نگویم که اوهم مانند من بی قرار رفتن است...دیگر نه بودنت آرامم میکند...نه دیدنت...و نه نبودند!
میبینی ...؟اینست همان روزهایی که آرزویش را در سر میپروراندیم!حال که به این نقطه رسیدیم بودن برایمان سخت شده...
باید بروم...باید بروم...میخواهم در جایی دیگر از این کره خاکی تنهاییم را با ثانیه ها شریک شوم...آری باید بروم!


نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردین1393ساعت 18:58 توسط love |

شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره
اما اونی که میخنده هزار تا!

من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره
ولی اونی که گریه میکنه
به هزار تا از دردهاش خندیده , اما جلوی یکیشون کـــــــــــم آورده !

نوشته شده در دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 11:21 توسط love |


گاهی گمان نمی كنی ولی می شود

گاهی نمی شود، كه نمی شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود

نوشته شده در جمعه 11 بهمن1392ساعت 20:29 توسط love |
تـَمـام ِ تـَنـَم

طـَعـم ِ گـَس ِ عـاشقـے ِ تــُو را مے دهـَد...

وَ خـُوبــ مے شـُد اگـَر

زنـدِگے هـَم بـُوے ِ نـِگاه ِ تــُو را مے داد..(!)

نوشته شده در جمعه 20 دی1392ساعت 22:38 توسط love |

روزهایی که خدا خسته ست
من برایش شعر میخوانم
او به اشعارم
کودکانه می سپارد گوش

گرچه گاهی هم نمیسازیم
باز اما دوستی مان
تا ابد باقیست
او درون واژه هایم،جاودان جاریست

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1392ساعت 23:26 توسط love |
بهشت می تواند کسی باشد که دوستش داری

کسی که دوستش داری می تواند بهشت باشد

و مهم نیست اگر غروب ها

به جای نهر های شیر و عسل

با قرصی نان تازه به خانه بیاید....

نوشته شده در شنبه 30 آذر1392ساعت 22:36 توسط love |
هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که:

مدام نامت را صدا بزنم...

با یک علامت سؤال"؟"

و "تـــو" با حوصله جواب بدهی...

جـــــان دلـــــم!؟

نوشته شده در جمعه 17 آبان1392ساعت 22:28 توسط love |
یادمان باشد که همیشه:

ذره ایی حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"

کمی کنجکاوی پشت هر "همین طوری پرسیدم"

کمی احساسات پشت هر "به من چه اصلا"

مقداری خرد پشت هر "چه می دونم"

و اندکی درد پشت هر "اشکال نداره"

وجــــــــــــــــود دارد

نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1392ساعت 0:45 توسط love |
خدایـــــا ...!!مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند ...عده ای تا مرز منفعت ...عده ای تا مرز مال ...عده ای تا مرز جان ... عده ای تا مرز آبرو ...و همگان تا مرز این جهان ...تنها تویی که همواره می مانی ... !

نوشته شده در جمعه 26 مهر1392ساعت 21:48 توسط love |
امروز تولدمه

مث همیشه تنها بودم...عشقم نتونست پیشم باشه

اولش ناراحت شدم اما الان میگم هر جا هست خداوند نگهدارش باشه

دوباره یه سال بزرگ شدم

ایندفعه تو این یه سال برعکس دفعات قبل کلی اتفاقای عجیب واسم افتاد...هم اتفاقای خوب و هم بد

واسه جفتشون از خداوند ممنونم

امیدوارم سال بعد با انرژی بیشتری بتونم اینارو بنویسم

love

نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 0:11 توسط love |

دیشب با خدا دعوایم شد ...... با هم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...... ­ رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت... نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارونی " می آمد ....!! ...

نوشته شده در شنبه 13 مهر1392ساعت 0:14 توسط love |
رسیدن آداب دارد . . . وقتی رسیدی باید بمانی، باید بسازی باید مدام یادت باشد که چه قدر زجر کشیدی تا رسیدی که آرزویت بوده برسی . . . وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی! ..

نوشته شده در شنبه 13 مهر1392ساعت 0:13 توسط love |
عشــق یعنی مدعای زندگیســـت

سوختن، خاموشی، سازندگیست

عــشق یعنی شـعر های آتشـــین

حرف ها و نغمــه های دلنشیــــــن

عشق یعنی این

نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1392ساعت 12:19 توسط love |

نوشته شده در یکشنبه 7 مهر1392ساعت 14:36 توسط love |
غیرتی
شدن به هارت و پورت كردن و گیر دادن و جاسوسی كردن نیست،

غیرت یعنی زن مورد
علاقه ات هیچ وقت احساس تنهایی و بی پناهی نكنه

نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1392ساعت 18:59 توسط love |
آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد ...

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش

دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و

این را بفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !

نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1392ساعت 23:58 توسط love |

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1392ساعت 0:41 توسط love |


دلتنگ که میشوی , دیگر انتظار معنا ندارد!

یک نگاه کمی نامهربان،

یک واژه ی کمی دور از انتظار،

یک لحظه فاصله،

میشکند بغــضت را...
نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1392ساعت 23:39 توسط love |


بـــــــــــــــــــــ ـاران

بهانه ای بود تا زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی...
کـــــــــــــــــ ـاش
نه کوچه انتهایی داشت
و نه باران بند می آمد..
نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1392ساعت 0:7 توسط love |

دستانم را ڪــﮧ میگیرے ، مـטּ دیگـر
از آטּ خود نیستم ؛
حرارتـم بـﮧ اوج مے رسد (!)
نمے دآنم ایـטּ از شرم است یــا
/ دوست داشتـטּ / زیاد؟!!
نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1392ساعت 15:3 توسط love |

عادت......!
چه طعم تلخی دارد
وقتی آن راباعشق اشتباه میگیری...........!
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1392ساعت 23:58 توسط love |

ساعت اتاق را خوابانده ام !

.

بی کوک ، بدون باطری

تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم

به سرش نزند . . !


گورِ پدر دقایق !

بی تو بودن شمارش نمیخواهد
نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1392ساعت 21:1 توسط love |